X
تبلیغات
رایتل

انجمن ادبی فرهنگ (اندیشه)

1392/11/10 ساعت 19:40

سه سوگ سروده در رثای استاد: امید نقوی، پروانه عزیزی، احمد فرجی

چارشنبه ها
برروی هرچه بی تو نفس می کشد زتن
لبریز بغض های مکرر شدم ببین
استاد من بلندشو آغازکن سخن
بازم تفالی بزن ویک غرل بخوان
این چارشنبه پشت تریبون انجمن

اشرف السادات حسین


امید نقوی
تمام بغض جهان در درون من پیچید
به سوی فاجعه رفتم، میان بیم و امید

درست ساعت یک بود، زنگ زد تلفن
صدای آن طرف خط عجیب می لرزید

تمام راه دویدم، خدا خدا کردم
به سوی فاجعه رفتم میان بیم و امید

نفس نداشت. لبم را به روی لبهایش...
چقدر ضجّه زدم، جان من... نفس نکشید

تمام زندگی‌ام رفت، ماه کرد غروب
تبار کوه فرو ریخت، تیره شد خورشید

بلند شو! من از این شوخی تو می‌ترسم
بلند شو! بغلم کن؛ بگو نترس امید!

بلند شو غزلت را بخوان؛ نخواب اینقدر
بگو چه میکنی ای عشق در هوای جدید

درست مثل همیشه به این زمانه بخند
بگو که شادی و خوبی در این لباس سپید

قسم به عشق، که هرگز نمرده‌ای؛ یادت
درون تک تک ما زنده است بی‌تردید

 

 

 
استاد پروانه عزیزی

زخمی عمیق زد به دلم دست روزگار
ای آسمان سکوت نکن، گریه کن، ببار
ای ناگهان حادثه پشتم شکسته ای

دی ماه سرد شعر کش شوم نابکار-
ای روزگار مانده به چنگال غم دچار!...

قد خم نمی کنند درختان قامتت

برخیز مرد تا بنویسیم از بهار

برخیز تا دوباره غزل گفتگو کنیم

برخیز عاشقانه بخوانیم بی قرار

برحافظت دوباره تفال بزن عزیز

صائب بخوان و سایه و خیام و شهریار

ماراببر دوباره به دشت شقایقت

از خاطرات رود بگو ، روح آبشار !

مرد شبیه عشق ، شبیه ترانه ها !
ما را رها نکن، نشو اینگونه رهسپار...

 

 احمد فرجی  

شهریار عشق

ناگهان در اتّفاقی ناگزیر

آسمان آغوش خود رابازکرد

یگ خبر آتش به جان باغ زد

مرد ی از جنس غزل پرواز کرد...

رفت در بارانی از اندوه و اشک

آنکه مردی از تبار عشق بود

مهربانی از نگاهش می چکید  

در دل ما ، شهریار عشق بود ...

آنکه عمری  با صداقت برده بود

روی دوش خویش -   بار عشق  - را

باورش سخت است ، می بردیم ما

روی دوش خویش  -  یار عشق  - را ...

رفتی امّا هیچ دانستی رفیق

سهم ما از بی تو ماندن درد شد ؟!

در تب سرمای ماه تلخ دی

بی تو رنگ واژه ها مان ، زرد شد ...؟!

بی خیال از ما گذشتی و رسید

فصل دلگیر  زمستان غزل

درهیاهوی غریب فصل کوچ  

ماند خالی بی تو میدان غزل. . .

حشمتم ! ای مرد ! ای جان غزل !

رفتی  امّا  ، مرگ پایان تو نیست

بر بلندای دل ما جای توست

سرو ، درسش تا ابد آزادگی ست

 

 

نظرات (0)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :